مسعودی در مروج الذهب مینویسد: مرد ذمی نسبت به زن مسلمانی كار زشتی انجام داده بود و او را نزد خلیفه بردند و فقها او را محكوم به اعدام نمودند. هنگامی كه میخواستتد حكم اعدام را اجرا كنند، او زرنگی نمود و شهادتین را بر زبان آورد و از این طریق فقهای آنجا را فریب داد، چرا كه «الْإِسْلَامُ یَجُبُ مَا قَبْلَه» اسلام گذشته را ندیده میگیرد. اینكه او اسلام آورد، یعنی گذشتهاش هیچ است. اما برخی از فقیهان كه آنجا بودند، در این مسئله تشكیك كردند كه اسلامِ او اسلام واقعی نیست.متوكل كه امام را میشناسد، گفت: این مسئله را از ابوالحسن الهادی بپرسید. ......
ادامه مطلب


شبی در محضر آن مرد عظیمالشّأن، ابوالعرفا، آیتالله العظمی ادیب(اعلي اللّه مقامه الشّریف) و آیتالله مولوی قندهاری(اعلي اللّه مقامه الشّریف) در قدمگاه نیشابور در بیابان بودیم. چنان حال آقا بد شد که دیگر داشتند سکته میکردند و دیگر نفس نمیکشیدند. وقتی مدهوش شدند، ترسیدم، گفتم: اگر الآن برای آقا اتّفاقی بیافتد، گرفتار میشوم. بعداً از ایشان سؤال کردم: با خود چه میکنید؟ این چه حالی است؟! چرا شما اینطور میکنید؟! فرمودند: از عمل میترسم! ..........







